خورشیدی در آسمان نیست

اینبار زمین نور خود را بر مخمل تیره ی آسمان می تاباند

همچنان که نسیم ٬ دانه های شبنم را بر تنت می نشاند

می گویم که جز آسمان و درخت و گل و چمن و نسیم و شبنم چیزی نیست

...گام هایت را آهسته کن ٬ تا پایان نقاشی تنها چند چین چمن مانده



نوشته شده در تاریخ جمعه 14 مرداد 1390 توسط ANGEL
 

 

به دنبال واژه نباش، کلمات فریبمان می‌دهند...

وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند...




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط ANGEL
 




تو به من می گویی:

قایقی خواهم ساخت .خواهم انداخت به آب.

من به تو می گویم:

قایقی لازم نیست. دل خود دریا کن.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 مرداد 1390 توسط ANGEL
عشق را وارد کلام کنیم

تا به هر عابری سلام کنیم

و به هر چهره ای تبسم داشت

ما به آن چهره احترام کنیم

زندگی در سلام و پاسخ اوست

عمر را صرف این پیام کنیم

عابری شاید عاشقی باشد

پس به هر عابری سلام کنیم




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 مرداد 1390 توسط ANGEL
 

دوست دارم بنویسم با آب

 روی بی تابترین برگ درخت

 من از این قاعده ها بیزارم       

یک نفر نیست

که این قاعده ها را شکند.

سایه از روی صدف برچینید

تا از آن دُر

 نفسی باز آید.

 منشینید که زنگوله آن بره شود

 سفسطه دندانها

 قصه سوختن وجدانها.

مگذارید قفس رنگ حقیقت گیرد.

 از حقیقت قفسی باز کنید.

غم دل را خَمِ گل می داند

         ما همه

 تاج سر طوفانیم.

مثل یوزان

 تشنه طغیان.

 عشق ما

 سوختن از تقدیر است.

ما همه

 در تب این دنیاییم

 روز و شب

ملعبه رویاییم،

 کودکان زیر غم تصمیمند.

شاپرکها همگی می میرند.

شمع دارد غزلی میخواند

 آخرین بار به خود میگوید

 دوست دارم بنویسم با آب

روی بی تابترین برگ درخت

 من از این قاعده ها بی زارم.



------

یادباد آن روزگاران




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط ANGEL
غافل که می شوی

 بهار ترانة شکوفه می خواند

 و باد

 پرنده می رقصاند،

راستی اگر

 خدای ناکرده

 تنگ بلور و آیینه و بوی خوب عید

این جان خسته مان را نمی ربود

در چارچوب تیرة این شهر تنگ و کور

از لذت دوباره تصویر باغ و آب

محروم، نمی شدیم.؟




نوشته شده در تاریخ جمعه 24 تیر 1390 توسط ANGEL

تو را به وسعت صحرای بی کران غمگین ترین لحظه هایم ،

 لحظه ی تنهایی

به بوسه ی باد بهاری

و به آغوش مهربان غنچه های خندان

بهترینم بمان




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 تیر 1390 توسط ANGEL

در را باز کن خبری دارم ، قلبم را بشکاف نامه ای دارم ، نامه را باز کن ، دوستت دارم . . .





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط ANGEL

آهسته بیا ،
باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
اینجا قلب من است
آهسته ،
این قلب، شکسته...

نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
آمده ای که بگویی پشیمانی؟
اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
بگذار در حال خودم باشم ،
نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم ،
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم ،
نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته ...





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط ANGEL

در خواب ناز بودم شبی

دیدم كسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با آن همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 تیر 1390 توسط ANGEL
 
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم







نوشته شده در تاریخ شنبه 4 تیر 1390 توسط ANGEL
شانه به شانه کنارم  
نفس به نفس و قدم به قدم همراهم 
ای زیبای جاوید
 در سکوت ظلمانی ترین لحظات 
در هنگامه مرگ آوای جغد 
فقط نغمه های عاشقانه توست که گویای اسرار بودن من است.
 باید می گفتم ؛  گرچه تا فراسوی دیوار جاودانگی 
 این ناله ها
مکتوم ترین اسرار قلب من خواهند بود ؛ 
ای زیبای جاوید



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 خرداد 1390 توسط ANGEL

رسیدن من وتو به هم که اتفاقی نیست

نگاه

روح

و صدایت هم که اتفاقی نیست

و ذره بودن من کنار آفتاب وجودت

و حل شدنم درون روح تو اتفاقی نیست




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 خرداد 1390 توسط ANGEL
 
درخانه ای که هستیم
کنار جاده ای که ایستاده ایم
زیر آسمانی که بیاد داریم
تنها یگانه ی جاوید نیستی 
ای زنده جاوید
قلبهای ما بدون تپش هم برای هم می تپد




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 خرداد 1390 توسط ANGEL
 

عمریست که در پای  تو از پا فتاده  ام   خاک   ره  تو  گشتم  و هر  جا فتاده  ام

ای مرسل سپید که جای تو گلشن است   من خار و هیمه ام که به صحرا فتاده ام

بار غم   ترا   نکشیدن   ثواب   نیست    من  با غم  تو از  ازل  همراه  فتاده  ام

تو روح  جنگلی و  چو انبوه سبزه ای    من   تکدرخت  خشکم  و تنها   فتاده ام

تو آفتاب  حسنی و من  قیرگون  بخت    چون  روح  یأس  در دل   شبها فتاده ام





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط ANGEL
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
نویسندگان
آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات